محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

شیرین زندگی مامانی و بابایی

خوابیدن پسرم با شامپو

سلام جیگر مامانی رفته بودیم تهران خونه خاله رومینا یه سامپو واست خریده بودم وقتی ک اذیتم میکردی شامپو رو میدادم دستت و واست لالایی میخوندم شامپورو محکم تو بغلت فشار میدادی و کمکم خوابت میگرفت و تا زمانی ک از خواب بیدار میشدی شامپو رو تو بغلت نگهداری میکردی  !!! اینم یکی از کارای عجیبت مامانی
1 مرداد 1391

کلماتی ک گل پسرم به کار میبره

سلام مامانی پسرم کلماتو اینجوری تلفظ میکنه: بابا : بَ بَ             مامان : مَ مَ           دَ دَ             قلیون : کِیون                        ماهی : مایی              مو : مُ                علی : عیی  &nb...
1 مرداد 1391

راه رفتن نفسم

 سلام سلام عشقه مامانی و بابایی گلم میدونستی ک خیلی عجولی هنوز یه ماه نگذشته از چهاردستو پا رفتنت میخای راه رفتنتو شروع کنی از دیوار خونه باباحجی دست میگرفتی که بلند بشی یه دفعه میفتادی ولی کلا تا اینکه کامل راه رفتی  تقریبا 40 روز طول کشید منو بابا با پسرم رفتیم بازار قدیم دزفول یه روروک 3 چرخه واست گرفتیم گفتیم شاید با روروکت زودتر شروع به راه رفتن کنی البته وقتی 8 ماهه بودی از اون روروک که توش میشستی واست گرفتیم ولی ازش خوشت نمیومد بخاطر همین روروک 3 چرخ واست خریدیم وخیلی زود راه رفتی حالا کی میتونه جلوتو بگیره تازه یه چیزی بگم یکی از همسایه ها که با پسرم همسنه و توی یه روز به دنیا اومده خیلی دیر شروع به رفتن کرد که اومد 3چرخه...
1 مرداد 1391

کوچولوی من دندون در اورد

بازم سلام: اولین دندونی ک دراوردی یادته اول کدومشو در اوردی؟؟؟!!!گلم تو همه چیت فرق میکنه با دیگران میدونی چرا اینو میگم ؟؟؟چون بیشتر نی نبا اولین دندونشون از لثه ی پایینی در میاد ولی پسر من اولیشو بالا در اورد!!! حالا نوبتی شروع شد ک یکی پایین و یکی بالا و پشت سر هم ک دندونات 11تا شن.راستی یه چیزه بامزه تر اینکه دندونای نیشت در نیومدن ولی دندونای اسیابت در اومدن!راستی قربونت برم واسه دندونای اسیابت خیلی اذیت شدی نزدیک ب یه هفته مریض بودی...........!
1 مرداد 1391

چهار دست و پا رفتن شاه پسرم

بازم سلام گلپسرم وقتی میخواستی شروع به چهار دستو پا رفتن کنی رفته بودیم اهواز پیش خاله رومینا چون تنها بود و مامانش رفته بود اصفهان نامزدیه کوثر بود  از اون موقع سعی میکردی ک روی دستو پات بایستی وقتی هم ک نمیتونستی * عصبانی میشدی و گریه میکردی تا اینکه بعد از یه هفته ک فکر کنم20 ابان 90بود  بالاخره موفق شدی ک چهار دستو پا بری (خواستن توانستنه قربونت برم)  
1 مرداد 1391

دمر

سلام عزیز دلم: ماشالله کم کم داری بزرگ میشی و سعی میکنی که دمر شی  ولی فکر کنم ک یه خورده شکست ناپذیری چون هروقتم ک موفق نمیشی  دمر شی کاری نداری و باز به کارت ادامه میدی نفسم. ...
1 مرداد 1391
1